"یا بمب یا بمباران"، "هم بمب هم بمباران" / بهزاد خوشحالی

"یا بمب یا بمباران"، "هم بمب هم بمباران"

بهزاد خوشحالی/ Behzad Khoshhali

اکنون مساله ی برخورد جامعه ی جهانی با موضوع هسته ای ایران، وارد یک مسیر بدون بازگشت شده است که دیگر در چارچوب "مساله ی عام حقیقت" هم، شاید، قابل تفسیر نباشد.

گروهی بر این باور هستند که "منطق جنگ"، "معنای هنجارین" را مختل می کند و محصول اثرگذاری خوانشی منحرفانه از قراردادهای بهنجار و ضابطه مند است و گروهی دیگر نیز با گردن گذاردن به "ضرورت تقابل"، بار سنگین اما تایید نشده ای از پنداشت را بر دوش گرفته اند که مدعی"جنگ برای صلح" به منظور استمرار جریان سیاست است

شاید پیگیری و واکاوی "خلق فرایندهای فکری و عملی" این "آرایش نوین"، نیازمند"رویکردی فهم جویانه از اندیشه ی نوین" در یک بستر تاریخی و یا ضرورتی ویژه تر برای"بازنمایی" است.

موضوع "تقابل" کنونی را دیگر نمی توان بر پایه ی "استعارات ادبی-سیاسی" و یا "اخلاقی"صِرف، چونان "قانونی" چاره سر کرد که گویی "واجد اعتبار مطلق" است.

واپسین بقایای "قطعیت" را در جهان کنونی به خوبی می شود مشاهده و دریافت که واژه ای به این نام، دیگر جایی در "نظام نوین اندیشه" نخواهد داشت.

بیان های "مقتدر" اما "فریبنده" را دیگر باید کنار گذاشت و با دریافتن این موضوع که بهره جستن از ابزارهای کهن، بیشترین امکان را برای لغزش ها می آفرینند، به دنبال حقیقت باید رفت.

"یا بمب یا بمباران" را اگر به حال خود واگذارد شاید در محدوده ی تامل آگاهانه ی ما از "اکنون"، تکرار پیشینه ی پر نشیب و فراز، با ابزارهایی مدرن تر باشد و اگر "بهنگام"، به "خوانشی نو از حقیقت" دست نیافت ممکن است دگرباره به قطعیت ها (هم بمب هم بمباران) فروکاسته شد.

بازی تقابل با ایران، اکنون دیگر بازی "خوب و بد" یا "خوب ها و بدها" نیست، شاید ورود به بازی"بد و بدتر" باشد که برای پرهیز از وقوع "بدترین" ها، ناگزیر باید بدان گردن گذارد البته "اگر هنوز خیلی دیر نشده باشد"....

نگرانی ها برای چیست  

یادداشت

نگرانی ها برای چیست

بهزاد خوشحالی/ Behzad Khoshhali

نخست: شاید دولت اسراییل بر این باور است اکنون در شرایطی قرار گرفته است که باید "هزینه ی یک عملیات نظامی کلاسیک" را پرداخت کند چرا که در صورت دستیابی ایران به سلاح هسته ای، موازنه ی استراتژیک ایران- اسراییل، به مدار بالاتری ارتقا پیدا خواهد کرد که دیگر در چارچوب یک نبرد کلاسیک، قابل کنترل نخواهد بود و به مرحله ای گام خواهد گذارد که "استرتژی بازدارندگی- اقدام" در یک "رقابت هسته ای" خواهد بود.

دولت اسراییل شاید در "آینده نگری تعاملی" خود، این نکته را به خوبی دریافته است که در صورت عدم تحمل هزینه های یک "نبرد کلاسیک" با استفاده از "جنگ افزارهای متعارف"، ناگزیر است برای حفط توازن قوا به سود خود، وارد یک رقابت اتمی شود که هزینه های آن، خارج از توان این کشور کوچک منطقه خواهد بود و به دلیل پتانسیل های مادی ایران از نظر ذخایر طبیعی- و به ویژه نفت وگاز- در میان مدت، موازنه را به ایران واخواهد گذارد.

دوم: دیگر نگرانی عمده ی دولتمردان اسراییل آن است که به مجرد دستیابی ایران به کلاهک های هسته ای، این جنگ افزار –هرچند محدود- در اختیار شبه نظامیان هوادار ایران در جنوب لبنان(و شمال اسراییل) قرار گیرد(نظیر آنچه در مورد تکنولوژی موشکی ایران اتفاق افتاد) و تمامی این کشور کوچک با مساحت کمتر از سی هزار کیلومتر مربع، از مرزهای خود، در تیررس شبه نظامیان تندرو هوادار ایران قرار بگیرد.

سوم: موضوع بسیار مهم دیگری که نگرانی روزافزون زمامداران اسراییل را برانگیخته است آینده ی هسته ای منطقه ی خاورمیانه و شمال آفریقا است.

اسراییل به خوبی این مساله را دریافته است که در صورت دستیابی ایران به سلاح هسته ای، دیگر رقبای استراتژیک ایران در منطقه (ترکیه، عراق، مصر و عربستان) بیکار نخواهند نشست و تمام همّ خود را مصروف "سرمایه گذاری هسته ای" به عنوان یک سلاح تعیین کننده خواهند نمود، موضوعی که می تواند منطقه را وارد یک بازی خطرناک با "هزینه های سرسام آور" و "عواقب غیر قابل پیش بینی" نماید از یک سو و از سوی دیگر، هر چهار کشور ترکیه، عراق، مصر و عربستان( همراه ایران)، پنج ضلعی نامنتظمی را به وجود خواهند آورد که در طول تاریخ روابط سیاسی خود با اسراییل، نوسانات بسیاری را پشت سر گذارده اند، نوساناتی که از دشمنی تمام عیار و جنگ، تا روابط نیمه دوستانه و قراردادها و پیمان های صلح، گذشته اند.

بدیهی است که دستیابی هریک از پنج کشور مذکور به سلاح هسته ای که به لحاظ جمعیت، وسعت و ذخایر طبیعی، از اسراییل بزرگتر هستند و اکثریت مسلمان آنها که از ابتدای تشکیل کشور اسراییل، با تاسیس این کشور یهودی مشکل داشته اند، اگرچه ممکن است به بهانه ی حفظ توازن استراتژیک با کشورهای محور توازن باشد، تنها و فقط، به زیان اسراییل خواهد بود و کوچکترین انحراف از "نظم مستقر موجود"، "دیپلماسی بین الملل" و "حقوق بین المللی"، موجودیت این کشور را به مخاطره خواهد افکند....

تحلیل داده ها به سود "جنگ" و به زیان "تداوم وضعیت نه جنگ نه صلح" کنونی است اما باید تا روزهای آینده به انتظار نشست.... 

توهم امر مطلق / بهزاد خوشحالی

توهم امر مطلق

بهزاد خوشحالی/ Behzad Khoshhali

1.      ادعای جاه طلبانه ی کشف یک پدیدار فراسیاسی یا فرا انسانی و.... که مدعی "تفکر ناب" در یک فضای اجتماعی یا سیاسی خاص باشد، امروزه دیگر از هیچ فرد، دسته، گروه و یا حزب و دسته ی سیاسی پذیرفته نیست ویژه تر آنکه اگر این جمع خاص، موضوعات را به تجربه ای منحصر به فرد و معیاری برای هرگونه ادراک از پیرامون و جهان تبدیل کنند به گونه ای که این نوع از نگرش یا تحلیل را به عنوان یگانه تحلیل، شناسایی، و "دیگری" را وادار سازند در این نوع از نگرش یا تحلیل، با آنها، هم آوا، هم اقدام و همپارچه شود و بدون اجازه ی هرگونه تامل، بازنگری و بازاندیشی، هر کلّیت ظاهری را امری واقعی و حتی حقیقی جلوه دهند.

2.      ثمره ی کلّی هر فرآیندی، "آگاهی" است و آگاهی، هنگامی تحقق پیدا می کند که با استفاده از جمع آوری تمام منابع علوم سیاسی، اجتماعی، اقتصادی یا فرهنگی یک جامعه (البته به صورت نسبی)، مسایل را در قالبی هدف گرا، تعریف، تبیین و عملیاتی نمود. در این حالت است که می توان ادعا نمود "آگاهی" تحقق پیدا کرده است و قابلیت آن را دارد که به سوی "امری مبتنی بر نهاد" حرکت کند.

3.      "تجربه"، مستقیما و بدون واسطه، دارای "ارزش" و "معنا" است و به تعبیری دیگر، محصول "کنش متقابل" دو یا چند عامل است که از "تاثیر فعّال" بر یکدیگر پدید آمده اند. هر تجربه برای به وجود آمدن، ضرورتا نیاز به دو عامل دارد:

نخست: فرهیخته بودن

دوم: عرصه ی کارکرد

جمع شدن این دو عامل در کنار یکدیگر می تواند به یک "عینیت" تبدیل شود که در نهایت، می توان آن را "تجربه" نامید.

4.      با توجه به عوامل فوق می توان گفت خلقیات، موضع گیری ها، علاقه مندی ها و مشارکت در تجربه، منحصر به هیچ فرد، گروه، دسته و یا حزب و سازمان خاصّی نیست با این هدف که از بروز آسیبی موسوم به "توهم امر مطلق" جلوگیری شود.

5.      در حوزه ی سیاست، این تجربه به مثابه آگاهی، فرهیختگی و عرصه، محصول تلاش جمع بی شماری از "کنش" ها و "کنش های متقابل" است که در نهایت، منجر به "نمایش قدرت نمادین" یا "واگذاری قدرت نهادینه" می شود و علایق و منابع معطوف به خود را به عنوان "ارزش نسبی"(و نه مطلق)، میان بازیگران، تولید، توزیع یا بازتولید می کند....

6.      با توجه به آنچه گفته شد می توان گفت "توهم امر مطلق" –نه از شخص حقیقی و نه از شخصیت حقوقی- پذیرفته نیست و مطلق آفرینی، مطلق نگری و مطلق اندیشی، نخستین مانع بر سر راه آگاهی، فرهیختگی و تجربه سازی خواهد بود.... 

ممنوعیت تکلم به زبان مادری، یک نگاه آسیب شناختی  بهزاد خوشحالی/ سوران سلیمی

ممنوعیت تکلم به زبان مادری، یک نگاه آسیب شناختی

بهزاد خوشحالی/ سوران سلیمی

زبان اول (زبان بومی، زبان مادری یا زبان شریانی) زبانی یا زبان هایی است که فرد از ابتدای تولد یا در طول یک "دوره ی بحرانی" آن را یاد می گیرد یا اساسا بیشتر از هر زبانی بر آن تسلط داشته و تکلم می کند، و اغلب پایه ی هویت  (sociolinguistic) است. در برخی از کشورها اصطلاحات زبان بومی یا زبان مادری بیشتر به زبان یک گروه نژادی اطلاق می شود تا زبان اول یک شخص. گاهی اوقات بیشتر از یک زبان مادری وجود دارد، به عنوان مثال وقتی هر کدام از والدین به یک زبان خاص حرف می زنند و عملا فرزند آنها دارای دو زبان مادری شده و هردو زبان را می آموزد.برخی اوقات اصطلاح زبان  بومی ، نشان دهنده ی زبانی است که یک فرد، به عنوان فرد بومی کشوری که زبان مذکور در آنجا "زبان پایه" محسوب می شود  در آن مهارت دارد.

در مورد اهمیت زبان مادری باید گفت بر اساس پژوهش های انجام شده، هر انسان از دوران جنینی با زبان مادری آشنا شده و پس از زایمان به هنگام شنیدن این زبان عکس العمل نشان داده و بدان گوش فرا می دهد.

در طول زمان، هر کودکی با زبان مادری خود آشنا شده و آن را تکرار می کند، به تدریج جمله هائی در زبان مادری تنظیم نموده و خواسته هایش را در این زبان مطرح مینماید. کودک همچنین به مرور زمان یاد می گیرد که با این زبان، با نزدیکانش نیز ارتباط برقرار کند. کودک با این زبان بازی کرده با آن خندیده و یا گریه می کند و حتی با آن اعتراضات خود را بیان می دارد. هرکودک با این زبان حیطه شخصیتی خود را معلوم نموده و به وسیله آن میتواند از "فرد بودن" به "اجتماعی بودن"دست یابد. در واقع او با زبان مادری از مسیر مورد بحث به اعتماد بنفس  و اطمینان می رسد .وقتی به زبان مادری سخن می گوئیم میان مغز، زبان و قلب، رابطه ای مستقیم برقرار می شود و به همین خاطر، با زبان مادری میتوان، خاطرات،احساسات، شادیها، غمها، حسرتها و آرزوها را بهتر بیان کرده و آنها را بهتر لمس نمود.

وقتی کودکی برای نخستین بار وارد کلاس درس شود و با آموزگاری که به زبان مادری او سخن می گوید روبرو گردد کودک بلافاصله موقعیت برتر آموزگار را درک نموده و به او احترام میگذارد.این کودک خوشبخت که به خود اعتماد کامل مییابد، با حمایتی که از طرف زبان مادری آموزگارش می یابد خود را دارای قدرت ارزیابی مسائل، پاسخ به سئوالات و خلاقیت احساس می کند. به دلیل آموزش در زبان مادری، این کودک به خود اعتماد کامل داشته و شخصیت اجتماعی خود را استحکام  می بخشد.

در برابر، جوامعی که از تحصیل به زبان مادری خود محروم می شوند در واقع به تدریج رمز وراثتی و یا ژن فرهنگی آن اجتماع که از نسلهای پیشین به ارث رسیده است هدف قرار گرفته و با نابودسازی فرهنگ و تاریخ آن ها این اقوام به مرور زمان همانند بردگان مخیری تربیت می شوند. پرواضح است این پروسه به جوامع تحت سلطه ای چون کردها، آذری ها، بلوچ ها، ترکمن ها(در ایران) و عرب ها(در ایران) مربوط است.

آلفونس دوده از نویسندگان پرآوازه ی فرانسه در داستان “آخرین درس” در جملاتی نغز و هشدار دهنده، اهمیت زبان مادری را یادآوری نموده ‌است:

“… اکنون این مردم که به زور بر ما چیره گشته‌اند، حق دارند که ما را ملامت کنند و بگویند: "شما چگونه ادعا دارید که قومی آزاد و مستقل هستید و حال آن که زبان خود را نمی‌توانید بنویسید و بخوانید؟

زبان مادری در واقع ستونی است که اغلب انسان‌ها از لحظه‌ای که اولین نفس‌ها را می‌کشند، شخصیت خود را بر مبنای آن پایه‌ریزی می‌کنند. این زبان چیزی است که در تمام طول حیات با انسان همراه است و زبان مادری، مکتبی است برای احترام به خود، تاریخ و فرهنگ، بنابراین هیچ زبانی فاقد تاریخ نیست.

هم‌چنین از زبان به عنوان کلید و بن مایه ی شبکه‌های ارتباطی و گاهی نیز سرمایه ی فرهنگی یاد می‌شود که افراد با تسلط بر آن می‌توانند علاوه بر برقراری روابط اجتماعی، نوعی هویت ویژه کسب کنند. پس هویت فرد چه در سطح قومی و چه در سطح ملی تا حدود زیادی بستگی به زبانی دارد که او فرامی‌گیرد.

وقتی که از حفظ، تقویت و توسعه‌ی فرهنگ یک جامعه سخن به میان می‌آید، زبان نیز به عنوان یک عامل اساسی مطرح می‌شود، چرا که زبان در حکم رشته‌ای است که فرهنگ گذشته و حال را به هم پیوند می‌دهد.

هایدگر زبان مادری را قلب، احساس و الهام می‌داند. او در ادامه می گوید:"...بنابراین کسانی که با زبان مادری درمی‌افتند در واقع با عمیق‌ترین جنبه‌ی هویت آنان مبارزه می‌کنند و پیروز نخواهند شد."

به گفته زبان شناسان، هزاران زبان دریکصد سال آینده از صفحات فرهنگی ناپدید می شوند .در سه سده ی اخیر روند نابودی زبان‌ها به نحو فزاینده و دهشتناکی رو به فزنی گذارده‌است، به نحوی که نوع بشر در هر ماه،دو زبان را از دست می‌دهد. این روند بیش‌تر در مناطقی چون آمریکا و استرالیا ملموس تر است. در حدود ۳۰۰۰ زبان به طور جدی در معرض نابودی قرار دارند.  این در حالی است که به اعتقاد بسیاری،کاهش زبان های مادری و بومی می تواند موجبات نزاع ها و ناآرامی های شدید اجتماعی را فراهم آورد. بسیاری، برخوردار بودن از حق تكلم يا آموزش به زبان مادرى را موجب شكوفايی فرهنگ صلح و مسالمت می‌دانند.

واقعیت این است که زبانها می میرند، این پدیده صرفا به جوامع یا کشورهای توسعه نیافته یا در حال توسعه تعلق ندارد بلکه این نگرانی بسیاری از کشورهای تسعه یافته مانند حوزه ی"اسکاندیناوی" را نیز در برگرفته است.

 بر اساس یک تحقیق در سوئد، زبان انگلیسی، بسیاری از حوزه های علوم مختلف را در این کشور مورد هجوم قرار داده است تا جایی که نفوذ رو به گسترش و شتابان زبان انگلیسی در علوم و فرهنگ و ادبیات سوئدی ها، موجبات نگرانی مدیران این کشور را برانگیخته است، به ویژه در علوم پزشکی نفوذ و اعتبار زبان انگلیسی تا آنجاست که بیشتر پایان نامه های پزشکی به زبان انگلیسی نوشته می شود.  این بدان معناست که هجوم و تسلط روزافزون برخی زبان های غالب صرفا زبان ها و ملل توسعه نیافته یا ضعیف را تهدید نمی کند.

اما زمانی که یک زبان، از رونق افتاده و می میرد چه اتفاقی می افتد؟

در واقع زمانی که یک زبان بومی در یک حوزه ی دانشی خاص –مثلا پزشکی- دیگر مورد استفاده قرار نمی گیرد به واسطه ی نقش ارتباطی زبان بومی، عملا موجب عدم توسعه و پیشرفت آن علم در آن سرزمین می شود. به عنوان نمونه برای یافته های جدید علمی نمی توان اصطلاح یا واژه ی جدیدی یافت یا ساخت و تولید کرد، در نتیجه نمی توان در مورد این اکتشافات و اختراعات نوین در سرزمین خود نوشت یا سخن گفت، در نتیجه و در عمل، تحقیقات علمی را با مشکل جدی همراه می سازد که عدم توانایی بومی سازی یافته های جدید را نیز باید به این آسیب ها افزود.

اما چه اتفاقی می افتد وقتی یک زبان مادری به عنوان حامل فرهنگ و جامعه تضعیف می شود؟

در واقع عقب نشینی دامنه ی علمی و لغوی یک زبان مادری در برابر یک زبان خارجی موجب محروم شدن بخش وسیعی از جامعه نسبت به مباحث و مجادلات اجتماعی دمکراتیک و علوم ارزشمند می گردد، لذا به آسانی می توان نتیجه گرفت که تضعیف و پسگرد زبان مادری چه مشکلاتی می تواند بیافریند، به عنوان نمونه، ترویج و توسعه و بومی سازی علوم میان افراد غیر متخصص را با موانع بزرگی روبرو می سازد و بدین سان، موجب کاهش امکان دستیابی به یک بینش و ادراک کلی در مورد تحقیقات و دستاوردهای علمی می شود که این نیز به نوبه ی خود باعث تضعیف توان عمومی برای بحث و جدل در مورد موارد و مسایل مختلف در سطح یک جامعه می گردد.

همچنین ایجاد ارتباط سیستماتیک بین کارشناسان و افراد غیر متخصص با مشکلات جدی مواجه می شود که این آسیب دارای تاثیر بسزایی بر کاهش فرصت های شغلی داشته و ضربه ی شدیدی بر پیکره ی اقتصاد ملی وارد می کند، به ویژه آنجا که پای فن آوری های مدرن و جدید به میان کشیده شود، چرا که عملا نمی توان این تکنیک ها را به عموم مردم و به ویژه کارگران صنایع به شیوه ای مناسب آموزش داد.

توسعه ی زبان بیگانه در برابر زبان مادری و بومی در نهایت منجر به کاهش شدید کیفیت سیستم آموزشی و بروز تنش های خطرناک اجتماعی می شود، در این موارد می توان به وضعیت بسیاری از کشورهای فقیر تحت استمعار پیشین نگاهی افکند که در بسیاری از آنها زبان استعمارگر پیشین، همچنان زبان رسمی و اداری بوده و زبان مادری به منازل و محاورات غیر رسمی محدود شده است.

در ادامه و با پسرفت زبان مادری در برابر زبان مهاجم، عملا توده ی مردم به دو بخش تقسیم می شوند:

بخشی که می توانند به زبان مهاجم تکلم کنند و بخشی که نمی توانند، در ادامه زبان بومی به مانعی تبدیل شده و نمی تواند نقش خود را به عنوان یک زبان مستقل و غنی در ایجاد ارتباط بین قشرهای مختلف جامعه ایفا نماید و موجبات یک عدم مفاهمه ملی را فراهم آورد، این آسیب در کشورهای دمکراتیک می تواند "دمکراسی" را به شدت تهدید نماید و در کشورهای غیر دمکراتیک یا جوامع تحت سلطه مانع بسیار بزرگی در برابر توسعه ی گفتمان دمکراسی و ایجاد نهادهای مدنی باشد.

تغییر زبان مادری به زبان غیر آن در یک دوره زمانی طولانی موجب تحمیل هزینه ها و خسارت های غیر قابل جبران بر جامعه ی هدف می شود. نفوذ و توسعه و تحمیل زبان غیر بومی و غیر مادری به یک جامعه، سرانجام آن اجتماع را تجزیه نموده و پیشینه قومی را به شدت تحلیل می برد.

 انسان از زبان برای سازمان دهی دانش و تجربیات خود استفاده می کند. تغییر زبان منجر به وارد آمدن خسارت عظیمی بر اندوخته های دانش و علوم جامعه شده و  در نتیجه در آینده ای نزدیک رقابت در سطح بین المللی برای مردمان آن سرزمین عملا سخت تر و شاید غیر ممکن شود .

ماهنامه ی خط صلح، شماره7

از نافرمانی مدنی به سوی بدفرمانی مدنی(اقدام نرم)  بهزاد خوشحالی/ Behzad Khoshhali

از نافرمانی مدنی به سوی بدفرمانی مدنی(اقدام نرم)

بهزاد خوشحالی/ Behzad Khoshhali

مقدمه

شناخت شناسی اقدام مدنی

اقدام مدنی نمایش قدرت انسان ها در زمان صلح برای به دست آوردن آزادی و دموکراسی است

اقدام مدنی شامل  دو حالت مشخص است:

-اقدام مدنی مسالمت آمیز که از آن تعبیر به جبش های اصلاح طلبی نیز شده است به مغنای اقدام مدنی گروه های مردمی در چارچوب یک نظام و با بهره گیری از پتانسیل های مورد پسند هیات حاکمه به منظور دستیابی به آزادی های بیشتر و دموکراسی پایدار است.

-اقدام مدنی غیر مسالمت آمیز که با اندکی رویکرد تقلیل گرایانه همان جنبش کلاسیک است به معنای اقدام مدنی اکثریت اعضای یک جامعه به منظور انتقال قدرت از نظام حاکم موجود به سیستم منتخب جدید است، به تعبیری دیگر، به کارگیری سازوکارهایی که در نهایت دموکراسی را جایگزین هر نوع رویه ی تمامیت خواهانه می نمایند

به طور کلی، |اقدام مدنی را می توان تمرکز بر روندی دانست که هدف غایی در آن، کمک به گسترش آزادی و دموکراسی و ایجاد زیرساخت های زندگی باثبات و دمکراتیک است

رشد گفتمان دموکراتیک بین المللی در سال های منتهی به هزاره ی دوم میلادی، ده ها تن از حاکمان فاسد، خودکامه، استبدادی و تعداد قابل توجهی از رژیم های نظامی و  ساخت های تک حزبی را در سراشیبی سقوط انداخت، کشورهای چند ملیتی و استعماری را فروپاشید و در ادامه با حرکت شتابنده ی خود بسیاری از دیکتاتورهای سنتی را برای همیشه از صفحه ی تاریخ زدود و دموکراسی های جدید با درجات آزادی متفاوت و مقتضابه  پدید آورد. مفاهیم نوینی چون "دموکراسی بازار" دموکراسی نئوجمهوری"، "دموکراسی پدرسالار" و "دموکراسی ژاکوپنی" عبارت های مدرنی هستند که دستکم سه موضوع را در نگاه نخست یادآوری می نمایند:

نخست: دموکراسی، با همه ی انتقادات وارد بر آن، اکنون سیستم سیاسی چیره در جهان امروز است

دوم: نظام های حکومتی در جهان ه زودی با معیار درجه ی آزادی و دموکراسی مورد ارزیابی و داوری قرار خواهند گرفت

سوم: رضایت همگانی درجه ی مشروعیت هر سیستم را تعریف، تعیین و تاویل خواهد کرد

بدین ترتیب، جهان کنونی که بیش از هر زمان دیگری، مستعد افروختن نبرد تمام عیاری از جنس دو جنگ ویرانگر جهانی بود، با درک عقلایی از تجارب پیشینی و اندوخته های دانشی و اخلاق، |اقدام مدنی را سازماندهی و با استخدام تاکتیک هایی چون تحریم، راهپیمایی ها و تجمعات گسترده ی توده ای، اعتصابات، محاصره و ...نافرمانی مدنی را به حاکمان خودکامه تحمیل و با مشروعیت بخشی حقوقی به آن، فرسایش تدریجی و پیوسته ی نظام های تمامیت خواه را وارد دوران نوینی نمود. رویه ای که در مسیر رو به گسترش خود، حتی ساخت قدرت های به ظاهر یکپارچه را نیز به دلیل ورود اصلاح طلبان درون هیات حاکمه درهم شکست و  با هم افزایی فشار داخلی مدنی توده ها، منجر به آزادسازی سیاسی با کمترین هزینه در بسیاری از کشورهای جهان گشت

رژیم های تمامیت خواه و اندیشه پردازان تمامیت خواهی اکنون دیگر دریافته بودند که اسلحه ی تعیین کننده ی دیگری نیز در برابر نگاه از بالا به پایین و حکومت کمترین ها بر بیشترین ها برساخته شده است که به مراتب نیرومندتر از تحریم های بین المللی، مداخله ی نظامی کشورهای دیگر و به عبارتی اثربخش تر از هرگونه اعمال قدرت اراده ی خارجی  است و آن، انفجار اجتماعی بر اثر نارضایتی رشدیابنده ی توده های داخلی به منظور اصلاحات یا انتقال تمام و کمال قدرت است.

با تمام این اوصاف نباید از نظر دور داشت که در دنیایی که هر لحظه، شکاف های جدیدی سربرمی آورند و سیالیت قدرت، هر آن ممکن است در ارگانیسم هایی نمود یابد که تمامیت خواهی را هدف ساخته اند، سهل نگری و ساده انگاری، فاجعه ای جدید برای انسان تدارک ببیند. بنابراین بررسی عوامل و نتایج، داده ها و ستانده ها، پسخوراندها و بازداده ها به منظور فورماسیون یک پارادایم ضروری می نماید.

بدین ترتیب، تمرکز بر مطالعات تئوریک، بررسی واریانت های حاصل از آن، سوگیری های تبعی داده ها و سیر تاریخی رویدادهای مرتبط با |اقدام مدنی با هدف دستیابی به حقوق سیاسی یا حقوق سیاسی افزون تر و تلاش های به کار رفته برای دستیابی به آزادی های مدنی را در بازه های زمانی و جغرافیایی گوناگون واکاوی و با بررسی درجات آزادی و مشروعیت دموکراسی های نوین در کشورهایی که اصلاحات یا انتقال قدرت را تجربه نموده و یا در پیش گرفته اند نقاط قوت و ضعف را شناسایی، تهدیدها و فرصت ها را برچسپ گذاری و برنامه ها و سیر عملیاتی را تدوین نمود تا به طور نسبی، از روند تمامیت زدایی و  نهادینه سازی دموکراسی اطمینان حاصل نمود.

شاید در این میان، مهمترین نقاط گسست و پیوست یا نقاط فراز و فرود را بتوان چگوگی انتقال قدرت از تمامیت خواهی، نیروهای موثر در انتقال فشار و نیروهای دگرگونی آفرین در انتقال قدرت دانست که در نهایت موفقیت یا شکست اصلاحات و پیروزی یا واگذاری بازی انتقال قدرت را رقم خواهند زد.

پژوهش های انجام گرفته در سال های اخیر نشان داده اند سه عامل موثر و مشترک، کلید محور چرخه ی تمامیت خواهی- انتقال(اصلاح) قدرت- دموکراسی بوده اند که موفقیت یا شکست تجربه ی دموکراسی خواهی را موجب شده اند :

1.    منابع خشونت یپش از شکل گیری و آغاز اقدام

2.    درجه مدنی (از پایین به بالا) در  برابر بازیگران قدرت(از بالا به پایین) 

3.     قدرت و انسجام  |اقدام مسالمت آمیز (یا غیرمسالمت آمیز)مدنی

از نافرمانی مدنی به سوی بدفرمانی مدنی(اقدام نرم)- بخش نخست/ بهزاد خوشحالی

از نافرمانی مدنی به سوی بدفرمانی مدنی(اقدام نرم)- بخش نخست/ بهزاد خوشحالی/Behzad Khoshhali

امروز آگاهان سیاسی و امنیتی بر این باورند که تهدیدات نرم به عنوان یک راهکار برای مقابله با نظام های تمامیت خواه مورد نظر قرار گرفته است. از این دیدگاه سه روش برای براندازی نرم وجود دارند:

-اعتراض

-تغییر ایده ها به صورت نرم

-عدم همکاری

-مداخله مسالمت آمیز

تحلیلگران شیوه های متعددی برای اعتراض و ترویج غیرخشونت آمیز ارائه داده اند که شامل این موارد است:

-انتشار بیانیه های رسمی

-ارتباطات گسترده تر با مخاطبین

-اقدام های عمومی نمادین

-وارد آوردن فشار برافراد

-برگزاری برنامه های نمایشی

-موسیقی دسته جمعی

-بزرگداشت مردگان در جالس تعزیه و ترحیم

- عدم همکاری در رویدادهای اجتماعی،رخدادها ، سنن و عرف ها

-کناره گیری از تشکیلات اجتماعی

-طراحی اقداماتی توسط مدیران و متصدیان منابع مالی

- عدم همکاری اقتصادی

-عدم همکاری شهروندان با دولت

- مداخله سیاسی

قدرت نرم از طریق سیاست نرم و تاثیرگذاری غیرمستقیم به وجود می آید و به نوعی مبتنی بر دستیابی به قدرت از طریق فضاسازی و کنترل ذهن و اراده جامعه است.

از خصوصیات جنگ نرم آن است که چون غفلت از اجرای توطئه در ذهنیت اجتماعی و امنیت حاکم می شود سطح تاثیرگذاری تشدید شده و موثرترین الگوی رفتاری تهدید امنیتی با مطلوبیت نهائی برای دشمن شکل می گیرد.

برای اولین بار " جوزف نای " وابسته به حزب دموکرات آمریکا واژه قدرت یا استراتژی نرم را طرح کرد . وی معتقد بود : از این پس آمریکا باید جهان را با قدرت نرم خود یعنی استفاده از جذابیت‌های سیاسی، ارزشهای آمریکایی و واژه‌هایی نظیر دمکراسی، حقوق بشر و انقلابهای سبز رهبری کند.

اقدام نرم: اقدام نرم به تحولاتی که موجب ایجاد دگرگونی در هویت فرهنگی و الگوهای رفتاری مورد قبول یک نظام سیاسی یا مردم یک جامعه می‌شود گفته شده که نوعی تسلط در ابعاد سه‌گانه حکومت، اقتصاد و فرهنگ است. اقدام نرم از طریق استحاله الگوهای رفتاری در  حوزه های یاد شده و جایگزینی الگوهای دمکراتیک محقق می‌شود.

درمورد تاریخچه تهدید نرم باید گفت این موضوع درگذشته دور هم مرسوم و مورد توجه بوده است. کوبیدن طبل درجنگ های قدیم امری مسلم است که تاثیرآن درتضعیف روحیه دشمن انکارناپذیراست. درآثار "سن تزو "به این موضوع اشاره شده است.

با توجه به شواهد تاریخی بسیار باید اذعان کرد که پدیده اقدام نرم بنیادهای تاریخی دارد .در جنگ جهانی دوم آمریکا تصمیم گرفت کمیته ای برای این موضوع تعیین کند. پیشتر، در زمان "ترومن "، کمیته ای به نام "کمیته روانی" نام تشکیل شد ودر سال 1953 کمیته مذکور به صورت دائمی به کار خود ادامه داد و درجنگ بین دوکره بخش عمده ای از فعالیت های آمریکا بر روی تهدید نرم و عملیات روانی متمرکز شد .

به طور کلی تمامی اقداماتی که موجب شود تا اهداف و ارزش‌های یک نظام سیاسی اعم از زیرساخت‌های فکری، باورها و الگوهای رفتاری در حوزه اقتصاد، فرهنگ و سیاست در مسیر گذار به دمکراسی قرار گیرد ، یا موجب تغییر و دگرگونی اساسی در عوامل تعیین‌کننده هویت یک نظام قرار گیرد اقدام نرم به شمار می‌آید.

درخصوص اقدام نرم نگرش های متفاوتی وجود دارد، برخی کشورها از اقدام نرم به عنوان یک ابزاراستفاده می کنند و برخی با اقدام نرم مورد تهاجم قرار می گیرند . 

از نافرمانی مدنی به سوی بدفرمانی مدنی(اقدام نرم)- بخش دوم/ بهزاد خوشحالی

از نافرمانی مدنی به سوی بدفرمانی مدنی(اقدام نرم)- بخش دوم/ بهزاد خوشحالی/Behzad Khoshhali

اقدام نرم و متعاقب آن جنـگ نرم، امـروزه به عنوان یک واقعیـت دردنیـای کنونی تلقی می گردد و اندیشمندان و محققان تاریخچه های متعدد و متفاوتی برای آن قائل هستند . اصطلاح اقدام نرم بیشتر در مورد کشورهایی منجر به تغییر، دگرگونی و گذار می شود که با نگره ی دموکراسی و آزادی، در چالش هستند و کشورهای توسعه یافته بر این باور هستند که فعالیت هایی که در کشورهایی که به جنگ نرم معروف شده یک نوع تبادل فرهنگی است . آنان اینگونه فعالیت ها رابه جویباری تشبیه می کنند که مسیر خود را می یابد و اگر اقدام نرم در کشورهای درگیر با چالش دموکراسی، آزادی و حقوق بشر منجر به دگرگونی و تحول یا گذار شده است به دلیل ضرورتی بوده که در آن کشورها وجود داشته است .

****

رویکردها در بحث اقدام نرم، از زاویه دید و نگرش فلسفی بوده و توجه بیشتر به بهره گیری از دمکراسی خواهی است . در روند تحقق اقدام نرم باید به این باور دست یافت که جهان را باید با طرح بحث دموکراسی خواهی تحت تاثیر و آماده سازی برای تحول قرار داد.

در روند تحقق اقدام نرم ، عامل تاثیرگذار، از طریق ایجاد بی ثباتی و بحران سازی در داخل کشور هدف و دامن زدن به گسست های قومی، مذهبی و ملی، به اهداف خود جامعه عمل می پوشاند و بدون منازعه و لشکرکشی فیزیکی، اراده دموکراسی، آزادیخواهی و حقوق بشر را تحمیل و آن را در ابعاد گوناگون با روش‌های نرم‌افزارانه تحت تاثیر قرار می دهد.

هرگاه یک سازمان سیاسی یا کشوری سعی کرد با برتری فرهنگی کشمکش را به سود خود تمام کند ، آنجا بحث اقدام نرم متجلی است. به طور کلی عنصر "فرهنگ" اولین نقطه در حوزه اقدام نرم است

****

طراحی واجرای فرآیند اقدام نرم درکشورهای هدف نیازمند مدت زمانی است که:

 1.با آغاز "ایجاد تردید در مبانی و زیرساخت‌های فکری یک نظام سیاسی آغاز می گردد.

2.با ایجاد بحران در ارزش‌ها و باورهای اساسی جامعه هدف ، بحران در الگوهای رفتاری و پیدایش بحران‌های سیاسی ، هویت، مقبولیت، مشارکت، نفوذ و توزیع ادامه می یابد.

تغییرات حاصل از اقدام نرم با توجه به ماهیت آن:

-درمواردی سطحی است

-درمواقعی عمقی است

 روشن است که مظاهر اقدام نرم، به صورت تدریجی آشکار می شود. این تهدید همراه با آرامش و خالی از روش‌های فیزیکی، خشن وخشونت بار است و با استفاده از ابزارهای تبلیغی نظیر مطبوعات، رادیو و تلویزیون، ماهواره، اینترنت، احزاب، گروه ها، طیف ها، تشکل‌های صنفی و اجتماعی و بهره گیری از شیوه القاء، اقناع ودر مواردی تهدید انجام می‌پذیرد.

اما اینکه از چه شیوه ،‌ابزار وروش هایی برای اجرای اقدام نرم، می توان استفاده نمود  می توان گفت اقدام نرم، به شیوه های اعتراض، اغوا، عدم همکاری و مداخله مسالمت‌آمیز طراحی و اجرا می شود. مهم ترین مصادیق این نوع اقدام عبارتند از:

-قبیل عدم همکاری در رویدادهای اجتماعی

-عدم واکنش به رخداد‌ها

-بی توجهی به آداب ، رسوم وسنن کهنه و تاریخ مصرف گذشته

-کناره‌گیری از تشکیلات اجتماعی

-عدم مشارکت فعال درامور اقتصادی

-عدم همکاری شهروندان با دولت

-مداخله سیاسی

برای اجرای این روش ها باید از ابزارهایی چند می توان استفاده کرد:

-جمع‌آوری اطلاعات

-مذاکره وگفت وگو

-بهره برداری از حوزه آموزش

-بر پایی تظاهرات با رویکرد مسالمت آمیز

-دامن زدن به اعتراضات غیرخشونت آمیز مانند:

1. انتشار بیانیه‌های رسمی درسطح داخل وخارج کشور

2.حمایت از اپوزیسیون خارجی

3.حمایت از رهبران و چهره های شناخته شده ی مخالف نظم مستقر موجود

همچنین می توان به این موارد نیز اشاره نمود:

-ارتباط گیری گسترده‌تر با مخاطبین داخلی

-اقدام‌های عمومی نمادین مانند:

1.تجمع وگردهمائی به مناسبت ها وبهانه های مختلف

2.برگزاری برنامه‌های نمایشی

3.اجرای برنامه های موسقی به صورت دسته‌جمعی

4.برگزاری بزرگداشت ها(حتی مراسم ترحیم و تعزیه)

در استفاده از قدرت نرم باید بکارگیری عوامل زیر را نیز به صورت کلی مورد نظر قرار داد:

-دیپلماسی تهدید

-جنگ روانی

اقدام فرهنگی

-تلاش برای اعمال فشار از طریق سازمان های بین المللی

-بهره گیری ازحوزه رسانه شامل استفاده از شبکه های تلویزیونی و اینترنت

-استفاده از بازیگران غیردولتی درپوشش بنیادهای آموزشی وتحقیقاتی

-تشکیل تشکل های مردم نهاد

- تاسیس موسسات پژوهشی و بنیادهای تحقیقی در جهت شناسایی مسیرهای تحقق اقدام نرم

از نافرمانی مدنی به سوی بدفرمانی مدنی(اقدام نرم)- بخش سوم/ بهزاد خوشحالی

از نافرمانی مدنی به سوی بدفرمانی مدنی(اقدام نرم)- بخش سوم/ بهزاد خوشحالی/Behzad Khoshhali

یکی از مهمترین  ابزارها در اقدام نرم، تشکیل تشکل های غیردولتی یا سازمان های مردم نهاد(NGO) است که در روند اجرائی نمودن تهدید نرم باید از آن بهره برداری کرد. این تشکل ها می توانند با نفوذ در بدنه و ساختار فرهنگی وسیاسی رژیم های تمامیت خواه،  به دنبال عملی کردن برنامه های از پیش تعیین شده برمی آیند.

از سوی دیگر باید تلاش کرد تشکل های مذکور، تلاش خود را برای سیاسی سازی تمامی مقولات به کارگیرند.

این تشکل‌ها باید به دنبال اهدافی خاص بوده وتقابل با نظام هدف را دستورکار خود قراردهند. کارکرد سیاسی و جهت‌گیری درجهت اهداف مورد نظر اقدام نرم باید مورد توجه این تشکل ها قرار گیرد. در مورد تشکیل تشکل های غیر دولتی باید به این موارد توجه نمود:

-تشکیل هسته های اجتماعی در قالب "NGO "ها

-فعال ساختن این تشکل ها در حوزه های مختلف

-مرتبط ساختن این تشکل ها به هم و تشکیل شبکه

-ارائه آموزش های مورد نیاز درراستای تحقق اقدام نرم

- هدایت تشکل ها به سوی تقابل با رژیم های هدف

- متهم ساختن دولت های رژیم هدف به عدم همکاری، کم کاری در حوزه های تخصصی

- تلاش تشکل های غیر دولتی در جهت برقراری دمکراسی و گسترش روند دموکراسی

- شفاف سازی تمامی اقدامات نافی و ناقض دموکراسی، آزادی و حقوق بشر رژیم های هدف

- تیدیل تشکل های غیر دولتی به مراکز آموزش نافرمانی مدنی و در صورت لزوم "بدفرمانی مدنی"

****

اما در مورد رسانه باید گفت رسانه عنصر اصلی واساسی در حوزه ی اقدام نرم است. عنصر رسانه در این موارد به کار گرفته می شود:

-تعریف، برنامه ریزی و تدوین برنامه های رسانه ای با هدف اقدام نرم

-آموزش و ترویج دموکراسی، آزادی و حقوق بشر از طریق رسانه

-آموزش هنجاری های نوین در جامعه ی هدف با سوگیری دموکراسی، آزادی و حقوق بشر

- آموزش نافرمانی مدنی و بدفرمانی مدنی از طریق رسانه

- همسو سازی افکار عمومی در جهت اهداف خاص مبارزه با رژیم های هدف

-سازماندهی نارضایتی های عمومی در زمینه های مورد نظر در هر چهار حوزه ی سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی

- مدیریت زمان، مدیریت مکان و مدیریت امکان ها در هنگامه ی اعتراضات از طریق رسانه

نقش وتاثیر رسانه ها در اجرای تهدید نرم غیر قابل انکار است . نگاهی به فضای رسانه ای این واقعیت را گوشزد می کند که  باید سرمایه گذاری زیادی در این خصوص انجام داد.

تاکید بر ظرفیت ها برای حضور در عرصه رسانه بسیار مهم است.تاثیر رسانه در افکار عمومی نیاز به استدلال ندارد. زمانی میلیتیتاریسم برتری به شمار می آمد بود، اما امروز رسانه ابزار برتری است. اگر در  سطح دنیا بتوان یک رسانه یا خبرگزاری معتبر یا یک روزنامه جهانی و یا حتی یک روزنامه منطقه ای هم برای اقدام نرم داشت می توان با  بهره برداری از ظرفیت های موجود اقدام نرم را به سوی حداکثر کارکرد بهینه هدایت و راهبری کرد.

درراستای تحقق اهداف اقدام نرم، باید سرمایه‌گذاری قابل توجه ای در شبکه‌های ماهواره‌ای و رادیوهای فارمربوط به مزبان ملیت های گوناگون انجام داد. تعداد ماهواره های موجود در فضا که فعالیت‌های نظامی، علمی، خصوصی، ارتباطی، ناوبری و اکتشافی را دنبال می کنند، هم‌اکنون بالغ بر359 ماهواره است.

درحال حاضر امکان دریافت 6 هزار شبکه ماهواره‌ای مثلا در ایران وجود داردکه علاوه بر اینها حدود 9 هزار شبکه نیز به صورت کارتی قابل دریافت است. 35 شبکه فارسی زبان به طور مستمر و24 ساعته علیه جمهوری اسلامی فعالیت می کنند.

بدیهی است حضـور پر تعداد رسـانه های خارجـی با هدف اجرائی نمـودن اقدام نـرم موجب آسیب پذیری هرچه بیشتر رژیم های هدف را فراهم می آورند.

از نافرمانی مدنی به سوی بدفرمانی مدنی(اقدام نرم)- بخش چهارم/ بهزاد خوشحالی

از نافرمانی مدنی به سوی بدفرمانی مدنی(اقدام نرم)- بخش چهارم/ بهزاد خوشحالی/Behzad Khoshhali

از جمله برخی موارد مهم که در نظریه پردازی اقدام نرم باید بدان اشاره نمود عبارتند از:

-         ایجاد شبکه ای شبکه هایی از هسته های اجتماعی

-         طرح و تبلیغ مفاهیم آزادی، دموکراسی، حقوق

-         متهم سازی نظام های هدف به عنوان ناقض مفاهیم آزادی، دموکراسی و حقوق بشر

-          بی اعتبار سازی ارکان رهبری، اجرایی و قضایی رژیم های هدف

-         تشویق مردم به اطلاع رسانی در زمینه ی نقض آزادی ها، حقوق سیاسی، مدنی و قضایی توسط رژیم هدف

-         ارایه ی اسناد، آمارها و مستندات در رابطه با عدم کارایی نظام های هدف

-         نامشروع خواندن نظام های هدف پس از روشن شدن عدم مشروعیت ارکان نظام هدف

-         ترغیب مردم به نافرمانی مدنی در تمامی حوزه های شغلی متناسب با نوع مشاغل

-         تحریک مردم به تیدیل "نافرمانی مدنی" به "بدفرمانی مدنی"

- حمایت از اپوزیسیون داخلی

فعال نمودن تشکل های دانشجویی و نهادهای غیردولتی و صنفی درجهت اهداف مورد نظر اقدام نرم

****

نکته ی بسیار مهمی که در حوزه ی اقدام نرم باید بدان اشاره ورزید موضوع ایدئولوژیک بودن نظام های هدفی است که مدعی دموکراسی و مردم سالاری به صورت توامان و قابلیت جمع بستن این دو در کنار یکدیگر هستند واقعیت آن است که "ذات دموکراسی نسبیت گرائی است و در ذات دین مطلق گرائی است و این دو با هم سازگاری ندارند".

****

با یک رویکرد واقع نگر اقدام نرم را می توان به دوبخش تقسم کرد. برخی مقوله های تهدیدنرم از درون کشور وبرخی از بیرون طراحی،سازماندهی واجرا می گردد. دربرخی مواقع ممکن است حتی افرادی که در نظام هدف مسوولیت دارند خود عامل طراحی، اجرا ویا تشدید اقدام نرم باشند

از نافرمانی مدنی به سوی بدفرمانی مدنی(اقدام نرم)- بخش پنجم/ بهزاد خوشحالی

از نافرمانی مدنی به سوی بدفرمانی مدنی(اقدام نرم)- بخش پنجم/ بهزاد خوشحالی/ Behzad Khoshhali

بخشی از الزامات وراه کارهای عملی ساختن اقدام  نرم

-شناسایی کسانی که زمینه تحقق اقدام نرم را فراهم و یا تشدید می نمایند.

-شناسایی شیوه ها، ابزارها و روش های مورد استفاده در اقدام نرم

-شناسایی "نقاط آسیب پذیرخودی" و نقاط آسیب پذیری رژیم هدف

-شناسایی نقاط قوت خود و تقویت نقاط قوت خودی

-شناخت ظرفیت های موجود  در جهت عملی ساختن اقدام نرم

-ایجاد همدلی میان مردم و رهبران اپوزیسیون در جهت تحقق اقدام نرم

- واگذاری مسوولیت ها به مردم متناسب با مشاغل و پیشه ی آنها(در اقدام نرم، تمامی گروه های جامعه، سلول هدف و مسوول اجرای گام های اقدام نرم هستند. کودکان، دانش آموزان، معلمان، کارگران، مدرسان دانشگاه، زنان، مادران، بازاریان و کسبه، کارفرمایان تجاری، بازرگانی و صنعتی و گروه های فرهنگی(سینما، موسیقی، تئاتر...) و... نمونه هایی از این سلول ها هستند)

-گسترش فعالیت سیاسی ، فرهنگی ، اقتصادی و اجتماعی در جهت تحقق اقدام نرم

-تشکیل و تقویت مراکز تحقیقاتی ،‌علمی وپژوهشی  با هدف آموزش، هدایت و اجرایی سازی گام های اقدام نرم

-توجه به امر اطلاع رسانی ،‌روشنگری وآگاه سازی مردم  در تمامی حوزهای مرتبط با عدم کارایی نظام هدف

-تشکیل سازمان های مردم نهاد و مؤسسات فرهنگی با مشارکت مردم جهت تحقق بخشیدن به اقدام نرم

-توجه به نخبگان سیاسی ، فرهنگی ، اقتصادی، اجتماعی و روانشناختی در جهت تحقق اقدام نرم

-بهره گیری از حوزه عملیات روانی

-ایجاد و توسعه مراکز تخصصی جهت پاسخگویی به شبهات مطرح شده درباره ی چگونگی اجرای اقدام نرم

-برنامه ریزی جهت پالایش ذهنی مردم که تحت تاثیر تبلیغات، آموزش و رسانه ی رژیم هدف و برنامه های آن قرار گرفته اند

-تقویت و توسعه کمی وکیفی در عرصه صنایع فرهنگی

-مقابله فنی با ابزارهای مورد استفاده ی رژیم هدف برای یکسان سازی ایدئولوژیک و...

 - آماده سازی مردم برای پذیرش شرایط تهدید سخت در مواقع ضروری( سرپیچی، ظغیان، شورش و...

از نافرمانی مدنی به سوی بدفرمانی مدنی(اقدام نرم)- بخش ششم و پایانی/بهزاد خوشحالی

از نافرمانی مدنی به سوی بدفرمانی مدنی(اقدام نرم)- بخش ششم و پایانی

بهزاد خوشحالی/Behzad Khoshhali

"جوزف نای "در سال های اخیر در تبیین نظریات خود، پیرامون قدرت به سه نوع قدرت اشاره می کند: ابتدا قدرت سخت را مورد واکاوی قرار می دهد که بر مبنای زور و تهدید عمل می کند، سپس قدرت اقتصادی را معرفی می کند که قلمرو آن هزینه، تطمیع و پاداش است و در نهایت به معرفی قدرت نرم می پردازد که بر مبنای جاذبه عمل می کند و آن را قدرت برتر دنیای معاصر معرفی می نماید. او قدرت نرم را به منظور نمایاندن تاثیرات عوامل موثر بر عملکرد واحدهای مستقل و حکومت ها ابداع نمود که شامل قدرت سخت و قدرت اقتصادی نبود. در قدرت نرم بر روی "ذهن " و "رفتار " سرمایه گذاری می شود تا "عینیت مجازی "(Virtual Objectivity) تولید کند.

"دکتر کرلانتزیک "پژوهشگر بنیاد کارنگی قدرت نرم را این گونه تعریف می کند: "قدرت نرم به آن دسته از قابلیت ها و توانایی های کشور اطلاق می شود که با بکارگیری ابزاری چون فرهنگ، آرمان یا ارزش های اخلاقی به صورت غیرمستقیم بر منافع یا رفتار یا موجودیت دیگر کشورها اثر می گذارد ". قدرت نرم توانایی شکل دهی ترجیحات دیگران است و به صورت پراکنده عمل می کند تا قدرت دفاع را از حریف سلب نماید.اگرچه بین سه بخش قدرت یعنی قدرت سخت، قدرت اقتصادی و قدرت نرم ارتباطی منطقی و ارگانیک برقرار است اما امروزه دو بخش اول قدرت به عنوان پشتیبان و رافع عمل می کنند و نقش کلیدی و راهبردی بر قدرت نرم استوار است. قدرت نرم دارای ویژگی ها و کاربردهای متنوع و پیچیده ای است که از اعمال حداقل تغییر رویه و رفتار حکومت های هدف آغاز و تا تغییر دولت ها و براندازی بنیادی حکومت ها را شامل می گردد.

"دکتر جین شارپ " مغز متفکر جنگ نرم و براندازی نرم و مدیر مؤسسه آلبرت انیشتین آمریکا می گوید: "هدف جنگ نرم تغییر دولت های نامطلوب یا فروپاشی حکومت ها و کسب قدرت سیاسی است و به صلح طلبی، اعتقادات اخلاقی و مذهبی ربطی ندارد.

جنگ نرم گزینه ای به جای جنگ سخت و مسلحانه برای رویارویی با حکومت های مورد نظر است. در جنگ نرم باید از نظر به عمل حرکت کرد تا موجب تغییرات اجتماعی و سیاسی شود.

مهمترین موضوع در گذار از نظر به عمل، شیوه انتخاب سازوکار یا فرایند مناسب برای تاثیر گذاشتن بر نگرش ها و رفتارهای حاکمان و مردم است. آن گاه این اقدام به نوبه خود بر گزینش روش های تحقق تغییرات و براندازی مورد نظر در مناسبات قدرت بین مردم و حکومت شان اثر می گذارد و حکومت در چهار گام اساسی سرنگون می شود که عبارتند از:

1-برگشت

2-موافقت

3-اجبار

4-  فروپاشی